تبليغاتX
عشق و دیگر هیچ ...............
خدایا

              سرنوشت مرا خیر بنویس

                                           تقدیری مبارک

تا هر چه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم

و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم

دکتر علی شریعتی

 

پروردگارا یاریم کن 

                       تا آنچه را که دانسته یا ندانسته می شکنم دل نباشد

 

دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند از اشکهایشان دردناک تر است .

 

مردم آنچه را که تو در حق آنها انجام داده ای و یا از تو شنیده اند فراموش می کنند اما هرگز احساسی را که در دلشان برانگیخته ای فراموش نمی کنند .

 

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود در دیگری باز می شود ولی اغلب ما چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:2  توسط پرنده تنها | 
سایه حق

                      سلام عشق

                                          سعادت روح

                                                             سلامت تن

                                    سرمستی بهار

                    سکوت دعا

سرور جاودانه

این است هفت سین آریایی

نوروز مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:4  توسط پرنده تنها | 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدگر ،ویرانه می کردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه می کردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا

واژگون ، مستانه می کردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحۀ، صد دانه می کردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه می کردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه می کردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه می کردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه می کردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

 

رحیم معینی کرمانشاهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:40  توسط پرنده تنها | 

حضرت علی«علیه السلام» می فرماید :

از تورات 12 آیه برگزیدم و به عربی بازگرداندم و روزانه ، سه نوبت در آنها می نگرم :

1-     ای آدمیزاده ، تا آن هنگام که در تحت سلطنت و قدرت منی ، از شکوه هیچکس پروا مکن و بدان که قدرت و سلطنت من بر تو همیشگی و جاویدان است .

2-     ای آدمیزاده ، تا آنگاه که خزینه ها از ارزاق پر دارم ، از نرسیدن روزی خویش میندیش و بدان که خزائن من پیوسته پر خواهد بود .

3-     ای آدمیزاده ، تا آن زمان که مرا توانی یافت ، به هیچکس دیگر دل مبند و بدان که هر زمان مرا جویا شدی ، نیکوکار و نزدیک خود خواهی یافت .

4-     ای آدمیزاده ، به حق خود سوگند که من دوستدار توام ، سپس به حقی که بر تو دارم سوگندت می دهم که دوستدار من باشی .

5-     ای آدمیزاده ، تا آن وقت که هنوز از صراط نگذشته ای ، از خشم من ایمن مباش .

6-     ای آدمیزاده ، همه چیز را به خاطر تو آفریدم و تو را به خاطر عبادت خود ، پس مباد که در آنچه برای تو آفریده ام از آنچه تو را برای آن آفریدم درگذری .

7-     ای آدمیزاده ، تو را از خاک و پس از آن از نطفه و علقه و مضغه ساختم و آفرینش تو مرا سختی و دشواری نداشت ، اینک پنداری که از رساندن قرص نانی به تو در رنج و دشواری اندر شوم ؟

8-     ای آدمیزاده ، محض خاطر خویش بر من آشفته می شوی ، لیکن به خاطر من بر خود خشمگین و آشفته نمی گردی ؟

9-     ای آدمیزاده ، روزی تو بر من فرض است و مرا نیز بر تو فرایضی است . لیکن بدان که اگر از انجام فرایض نسبت به من سرپیچی کنی ، من نه آنم که از فرض و عهده خویش سر بازپیچم .

10- ای آدمیزاده ، هر کس تو را برای خویش می خواهد اما من تو را برای خود خواهانم . پس از من مگریز .

11- ای آدمیزاده ، اگر به آنچه روزیت کرده ام راضی و خشنود باشی ، جان و تن خویش در آسایش و راحت نهاده ای و انسانی سزاوار و ستوده ای . لیکن اگر به قسمت من رضا ندهی ، این دنیا را بر تو مسلط سازم که چونان حیوان وحشی بادیه پیمایی حیران و سرگردان گردی و به هر حال بر فزون تر از آنچه روزی مقسوم تو کرده ام دست نخواهی یافت و انسانی ناسزاوار و ناشایسته ای .

12- ای آدمیزاده ، هرگاه در برابر من به بندگی ایستادی چنان باش که در منظر خویش مرا می یابی که تو مرا نتوانی دید ، من تو را می بینم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:36  توسط پرنده تنها | 
سلام به ماه

سلام به شب

سلام به سکوت

سلام به تنهایی

سلام به انتظار

چه واژه تلخی ............................

اما نه شایدم شیرین باشه .........................

همه چیز بسته به نگاه شماست ..............

چشمها را باید شست

                        جور دیگر باید دید

اما من اینقدر انتظار کشیدم و اینقدر در تنهایی ها و انتظارم گریه کردم که نیازی به شستن چشمهام نیست چون چشمهای خیس من جز غم ندیدن .............

اگه شما هم مثل من سالها به انتظار دیدن کسی می نشستین که همه دنیاتون بود می فهمیدین چی می گم............

امشب هم دلم گرفت .............

دلم بیشتر از شبهای قبل گرفت ...............

و مثل همیشه تنها مرهم دل خسته ام اشکهام بودن که دونه دونه از خونه چشمام پر کشیدن و روی گونه هام سر خوردن و توی گذشت زمان فقط جای خیس پاهاشون موند ...........

دلم خیلی گرفته و بازهم هیچکسی نیست تا درد دلمو بهش بگم...................

خواستم بخوابم اما خوابم نبرد ...........

گریه امونمو بریده .......

دلم بی تابه .............

باخودم گفتم تنها چیزی که می تونه آرومم کنه نوشتنه ............

اومدم واسه دل خودم بنویسم که غریبه ................

الهی بمیرم واسه دلم که اینقدر شکسته ..............

تو رو خدا از تمام شماهایی که به این وبلاگ میاین و مطالبشو می خونین تمنا می کنم برام دعا کنید .....

برام دعا کنید ................

دیگه هیچ چیز نمی تونه بهم آرامش بده .............

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 23:53  توسط پرنده تنها | 

شاید آن روز که سهراب نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد ...............

خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ......

باید اینجور نوشت :

هرگلی هم باشی ، چه شقایق چه گل پیچک و یاس

                        زندگی اجباریست

 

امشب بازم دلم گرفته...........

یه دنیا دلم گرفته .......

دارم گریه می کنم ولی اون از دلم خبر نداره ...........

ای خدا

مگه صدای منو نمی شنوی ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدا خسته شدم از بس صدات کردم و جوابی نشنیدم ............

مگه من از همه دنیای تو چی خواستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی به شبهایی فکر می کنم که تنها دریچه نگاهم به دنیا پنجره اتاقم بود و تنها جایی که از همه دنیا می تونستم ببینم آسمون شب بود ، وقتایی که هیچکسی همدم تنهاییام نبود و هیچکسی جز ماه به حرفام گوش نمی داد، وقتایی که گریه امونمو می برید و تنها تکیه گاه سرم دیوار سرد و سخت بی احساس بود و.......................

دلم می گیره ........

کاش می تونست بفهمه چقدر از دوریش دارم عذاب می کشم

کاش می فهمید دلم پرغصه شده

کاش می فهمید چه حالی دارم

کاش می دونست اون شبی که پاشو به زندگیم گذاشت ، دیگه زندگیم بی اون معنی نداشت............

نمی دونم چی دارم می نویسم ...

فقط می دونم دلم داره می ترکه از غصه ..............

کاش خدا صدامو می شنید و همین امشب به داد دلم می رسید .......

 

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم .

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ،

مثل تنها مردن!

دکتر علی شریعتی

 

 

گل قشنگم اگه به داد دلم نرسی می میرم...........

به خدا اینبار می میرم ..........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 21:27  توسط پرنده تنها | 

به مجنون گفت روزی عیب جویی                         که پیدا کن به از لیلی نکویی


که لیلی گرچه در چشم تو حوریست                     به هر جزئی ز حسن او قصوری است


ز حرف عیب جو مجنون برآشفت                           در آن آشفتگی خندان شد و گفت:


اگر در دیده مجنون نشینی                                   به غیر از خوبی لیلی نبینی


تو کی دانی که لیلی چون نکویی است                 کزو چشمت همین بر زلف و رویی است


تو قد بینی و مجنون جلوه ناز                                تو چشم و او نگاه ناوک انداز


تو مو بینی و مجنون پیچش مو                              تو ابرو ، او اشارت های ابرو


دل مجنون ز شکرخنده خون است                          تو لب می بینی و دندان که چون است


کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام                            نه آن لیلی است کز من برده آرام

 

وحشی بافقی

گل قشنگم کاش می دونستی که چقدر دلم برات تنگ شده ..................

تا ابد عاشقت می مونم ..............

هرچند این دوری و فاصله بدجوری عذابم می ده ..............










 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 20:47  توسط پرنده تنها | 
سلام به همه دوستان خوبم

نمی دونم ناراحت باشم یا خوشحال ؟!!!!!!!!!!

اول بذارین عید رو به همه تون تبریک بگم

عید سعید فطر بر همه روزه داران و مومنان جهان مبارک

یه تبریک ویژه تقدیم به پیشگاه حضرت حجت (عج)

با همه وجودم دعا می کنم عید فطر سال آینده با حضور حضرت قائم در میان ما همراه باشه

و اما در توضیح جمله بالا : گفتم نمی دونم ناراحت باشم یا خوشحال . ناراحتیم از اینه که ماه پر خیر و برکت خدا تموم شد و خوشحالیم از فرارسیدن عیده ................

دعا کنید خدا نماز و روزه هامونو قبول کرده باشه و لیاقت اینو داشته باشیم که سال آینده هم مهمون سفره پر برکت حضرت حق باشیم .................

برای همه مریض ها دعا کنید که انشاءالله سال آینده دیگه روی تخت های بیمارستان نباشن و بتونن شاد و سالم زندگی کنن و مثل همه ما آدما که سالم هستیم روزه بگیرن .

برای همه عاشقها دعا کنید که انشاءالله به خیر و خوشی بهم برسن و ماه رمضون سال آینده کنار هم باشن ..........

برای منم دعا کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:52  توسط پرنده تنها | 
سلام به همه دوستان خوبم

فرا رسیدن ماه مبارک و پرخیر و برکت رمضان رو به همتون تبریک می گم و عاجزانه از همتون می خوام برای همه دعا کنید منو هم از یاد نبرید .

موقع دعاهاتون به یاد بیارید یه پرنده تنها توی این دنیا هست که چشم به راه یارش نشسته دعا کنید خدا دلمو نشکنه ...............

میلاد با سعادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع) رو هم تبریک می گم .

منتظر نظراتتون هستم . هرچند مدتیه دیگه حال و حوصله نوشتن ندارم . تو رو خدا منو از دعای خیرتون فراموش نکنید ....................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:2  توسط پرنده تنها | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 22:56  توسط پرنده تنها | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 22:35  توسط پرنده تنها | 

آبی ، خاکستری ، سیاه

 

در شبان غم تنهایی خویش ،

عابد چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی ،

من در این تیره شب جانفرسا ،

زائر ظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من ،

گیسوان تو شب بی پایان

جنگل عطرآلود

 

شکن گیسوی تو ،

موج دریای خیال

کاش با زورق اندیشه شبی ،

از شط گیسوی مواج تو ، من

 

بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم

کاش بر شط مواج سیاه

همه عمر سفر می کردم

من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور

 

گیسوان تو در اندیشه من

گرم رقصی موزون

کاشکی پنجره من ،

در شب گیسوی پرپیچ تو را هی می جست

 

چشم من ، چشمه زاینده اشک

گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر آب ،

در نگاه تو تهی می شدم از بود و نبود

 

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده

آسمان را یکسر

 

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس !

شوق بازآمدن سوی توام هست ،

اما ، تلخی سرد کدورت در تو ،

 

سخت دلگیرتر است

پای پوینده راهم بسته است ،

ابر خاکستری بی باران ،

راه بر مرغ نگاهم بسته

 

وای باران ، باران ،

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور ،

وای ، باران ، باران ،

 

پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشیهاست !

خواب را دریابیم

که در آن دولت خاموشیهاست

 

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم ،

و ندایی که به من می گوید :

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار ، سحر نزدیک است

 

دل من ،

خواب پروانه شدن می بیند

صبحگاهان خورشید ،

اولین تابشش از دیده من

 

شبنم خواب مرا می چیند

آسمان ها آبی ،

پر مرغان صداقت آبی است

دیده در آیینه صبح تو را می بیند

 

از گریبان تو صبح صادق ،

می گشاید پر و بال

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

 

تو چنان شبنم پاک سحری ،

نه ، از آن پاکتری

تو بهاری ، نه ، بهاران از توست

از تو می گیرد وام ،

 

هر بهار این همه زیبایی را

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو !

سبزی چشم تو دریای خیال

 

پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز ،

مزرع سبز تمنایم را

ای تو چشمانت سبز

در من این سبزی هذیان از توست

 

سبزی چشم تو تخدیرم کرد

حاصل مزرعه سوخت ، برگم از توست

سیل سیال نگاه سبزت

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود

 

من به چشمان خیال انگیزت معتادم ،

و در این راه تباه ،

عاقبت هستی خود را دادم

آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا ؟

 

در پی گمشده خود به کجا بشتابم ؟

مرغ آبی اینجاست

در سحرگاه سر از بالش خوابت بردار !

کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن !

 

باز کن پنجره را

تو اگر باز کنی پنجره را ..........................

حمید مصدق

 

تقدیم با همه عشق و وجودم به کسی که سالهاست عاشقانه می پرستمش

کاش می تونستم جونمو تقدیمش کنم

فقط می تونم بگم یه دنیا دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 18:55  توسط پرنده تنها | 
سلام

سلام به زندگی و سلام به مرگ ............

تا حالا شده مرگ رو خیلی خیلی به خودتون نزدیک حس کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا اتفاقات و حوادثی براتون رخ داده که فکر کنید اگه یه نیروی قوی نبود شاید حالا زنده نبودید ؟؟؟

چند نفر از شماها از مرگ وحشت دارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا فکر کردید چرا از مرگ می ترسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برای من بارها اتفاق افتاده که مرگ رو احساس کردم.....................

حس عجیبیه ..............

امشب باز دلم گرفته ................................

گرفته تر از هرشب ...........

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را .

 

دکتر علی شریعتی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:23  توسط پرنده تنها | 
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید                         که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

السلام علیک یا اباصالح المهدی

سلام به روی ماهت آقاجونم

الهی قربون قدمهای مبارکت بشم .....................

کاش یه روزی زنده باشم و ظهورتو ببینم .........................................

سلام به همه دوستای خوبم

از دوستان عزیزی که برام نظر گذاشتن ممنونم .........

حرف خاصی ندارم که بگم ..........

همه تونو به خدا می سپرم و منتظر نظرات دلگرم کننده تک تک شما عزیزانم ..........

من و همه عاشقها رو از دعای خیرتون فراموش نکنید ..........

التماس دعا .

تقدیم با یه دنیا عشق و انتظار به ساحت مقدس آقا امام زمان (عج)

برای ظهور آقا امام زمان یک صلوات هدیه کنید .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 0:19  توسط پرنده تنها | 
سلام به همه دوستای خوبم

فکر نمی کردم مطالبی که می نویسم اینقدر کم خریدار باشه

حتی دوستانی هم که قبلا بهم لطف داشتن چند وقتیه دیگه نظری نمی دن

باشه گله ای نیست

هرچه از دوست رسد نیکوست..............

اومدم بگم برای کسانی که به شعرهای حافظ و فال حافظ علاقه دارن امکان گرفتن فال رو فراهم کردم

با اجازه تون اولین فال رو هم خودم گرفتم

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

                                       آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن نور جهان بین

                                       کس واقف ما نیست که از دیده چها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

                                       آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ او دمبدم از چشمه چشمم

                                        سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

                                        در درد بماندیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

                                         عمری ست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست

                                          در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

                                          هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه

                                            زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

حال منو در هجران یار کسی جز خدا نمی دونه ...........

توی این روزها و شبهای عزیز محتاج دعای تک تک شماهام شاید .....................

التماس دعا .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 0:46  توسط پرنده تنها | 
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم

                                        نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم

سلام به همه دوستای خوبم

سلام به همه اونهایی که منو مورد لطف خودشون قرار دادن و به وبلاگم سر زدن

نمی دونم چطور بگم؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم خیلی گرفته .................

تا حالا شده برای کسی اینقدر دلتنگ بشید که شب تا صبح خوابتون نبره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا بهتر بگم از فرط دلتنگی تا صبح گریه کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید خیلی از شماها نفهمید که من چی می گم چون ممکنه این حس و حال منو تجربه نکرده باشید .

شاید با خودتون بگید ای بابا این دیگه چه دیوونه ایه که شب تا صبح نمی خوابه یا گریه می کنه......

به هر حال مدتیه که من خیلی دلتنگم ..........

ولی نمی تونم دلتنگیمو به کسی بگم.........................

خیلی تنها شدم خیلی زیاد.........

ولی چه می شه کرد باید یه جوری به خودم دلگرمی بدم و خودمو آروم کنم ..............

در حقیقت این وبلاگ رو برای همین ساختم تا بتونم احساساتم رو هرلحظه با شعرهایی که انگار از نهاد من بلند شده و اون شاعر توی اون زمان حس و حال الان منو داشته بیان کنم ...........

یکی از نویسندگان و شاعرانی که خیلی به نوشته ها و افکارش علاقه دارم دکتر شریعتی هستن ......

شاید یکی از قشنگترین سخنان ایشان جمله ای باشه که توی اوج ناامیدی وقتی حس تنهایی و بی کسی به روحم چنگ می زنه و من با خودم زمزمه می کنم تا آروم بگیرم این باشه :

اگر تنهاترین تنها شوم

                     باز خدا هست

                                او جانشین همه نداشتن هاست ..................

الان حال خوبی ندارم ..........

فقط می تونم بگم خیلی دلتنگم .....................................

برای کسی که دیگه نمی تونم بهش بگم چقدر دوستش دارم و چقدر از نبودنش دارم اذیت می شم .....

برای کسی که شاید دیگه منو دوست نداشته باشه ...............

ولی تا الان هیچکس نتونسته جای خالیشو توی زندگیم بگیره یا حتی ذره ای از عشقشو از قلبم بیرون کنه .....................

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

                                        قضای آسمانست این و دیگرگون نخواهد شد

رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت

                                        مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند

                                        هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش

                                         که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی

                                          دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ

                                           که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 20:17  توسط پرنده تنها | 

یک

دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

 

دو

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.

 

سه

اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

 

چهار

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

 

پنج

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

 

شش

هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی . چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

 

هفت

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

 

هشت

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

 

نه

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را . به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکرگزار باشی.

 

ده

به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

 

یازده

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.

 

دوازده

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

 

سیزده

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

 

                                                                                                            گابریل گارسیا مارکز

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:11  توسط پرنده تنها | 

کوچه

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب 

شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید ، تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگرانست باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو امّا به چه حالی ، من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری

 

 

 

 

حال منو بعد از رفتن ... فقط این پرنده می فهمه و بس .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:37  توسط پرنده تنها | 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:20  توسط پرنده تنها | 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود

اما افسوس

                که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند .

دکتر علی شریعتی

میلاد با سعادت حضرت اباعبدالله الحسین و حضرت ابوالفضل العباس و امام زین العابدین علیهم السلام بر همه دوستداران و شیفتگان آن بزرگان مبارک باد .

تو رو خدا منم از دعای خیرتون فراموش نکنید ....................

محتاج یه نگاهتم ابوالفضل ..............

دلم شکسته آقاجونم اگه تو به داد دلم نرسی می میرم ..................

تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان (عج)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 22:8  توسط پرنده تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

همیشه عاشق باشید حتی اگر پرنده عشقتون یه روز بی دلیل پرکشید و از آشیونه رویاهاتون رفت ...................

نوشته های پیشین
88/02/01 - 88/02/31
87/12/01 - 87/12/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
پیوندها
علمی ، فیزیک ، برق و الکترونیک
شاید یکی مثل من
بی تو ابری شده هوای دلم
عاشقانه های من و زری
تیلوری از جنس ممنوعه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

FreeCod Fall Hafez



كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان